ما دو تا آینه ی روشن رو در روییم
بین ما حادثه عشق به تکثیر نشست
ما دو آرایش جنگیم ولی پشت به هم
هیچ رزمی کمر هیبت ما را نشکست
ما دو تا رود در اندیشه ی دریا نشدن
ما دو تا زلف گره خورده ی پاپیج به هم
انسداد دو رگ از قبل تپش های تنش
ما دوتا صفر گلاویز، دو تا هیچ به هم
ما دوتا ذره ی بنیادی عالم بودیم
ما دوتا ماده تاریک در آغوش مکان
ما دو خورشید، دو منظومه شمسی بودیم
ما دو تک یاخته ی مرده در ابعاد زمان
ما دو تا جبر به ماندن دو نفر مجبوریم
ما دو تا حکم سلیسیم، دو باید بشویم
ما دو ماه قبل هر آن چیز دو تا روز ازل
شاید این بار نرفتی و مردد بشوی
ما دو شن ریزه ی پرتیم در اندام کویر
ما دوتا قطره ی باران وسط دریاییم
ما دوتا شاخه ی خشکیم در ابراز تبر
ما دو بیهوده ولی خوب به هم می آییم !
نه در این شعر که من در همه ی گفتن هام
عاجز از رفتن و ماندن متحیر ماندم
فصل سرخ مهتاب...
ما را در سایت فصل سرخ مهتاب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 295